خرید بک لینک
یه جا خوندم که نوشته بود : ترس برابر مرگه. بنظر من اره درسته. اون لحظه که ترسیدی که همه چیو از دست دادی مطمئن باش واقعاً همه چیو از دست دادی. حالا این ترس به نظر من یه تضاد، چه میدونم، یه سپر دفاعی داره. امید! اره امید مخالف و دشمن ترسه. تا وقتی امید داری ینی بازم فرصت هست. من خیلی امید داشتم. نمیدونم توهم امید بود یا واقعاً امید بود؟ ولی حالم روبراه بود چشم انتظار بودم. تا وقتی آدمیزاد چشم انتظار باشه به نظر من امید هم هست. امید به اینکه اون بالایی بخواد و تو کسری از ثانیه همه چی از این رو به اون رو بشه. یه بنده خدایی به یه بنده خدای دیگه میگه طناب داری؟ میگه اره. میگه من لازم دارم بهم قرضش میدی؟ میگه نه نمیتونم. روش ماست پهن کردم. با تعجب میگه مگه میشه رو طناب ماست پهن کرد؟ میگه من اگه نخوام بهت طنابمو بدم ماست که هیچی روش دوغ هم میتونم پهن کنم. من اینجا بود که فهمیدم خیلی از نتونستن های زندگیمون نخواستنه نتونستن نیست. امروز این لحظه که دروغه. چند روزی هست که فهمیدم دیگه امیدی بهت ندارم. ازت قطع امید کردم. حس میکنم رها شدم. توی دلم پره از نا امیدی پره از پوچی. ته دلم اون ته تهش. یه پروانه س که داره جون میکنه. پروانه امیدو میگم. ته دلم این پروانه همون جور که جون نداره دیگه حتی روی پاهاش وایسه داره با آخرین نفس و زورش بال میزنه تا شاید جرقه امید توی دل این ناامید خاموش نشه. ولی میدونی من امروز با این حالم فهمیدم امید واهی، امید الکی، توهم داشتن امید از نا امیدی بدتره. امید بستن به چیزی که میدونی قرار نیس بشه. اون بالایی قرار نیس برات بخواد. نمیگم باهات لج کرده باشه یا خسیس باشه و بهت نده ها نه. به صلاحت نیست که بهت نمیده. برات احسن الحالشو گذاشته کنار. امید بستن به نمیشه هایی

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 20:16

اشکال نداره. خداکنه همیشه خوش باشی. اشکال نداره که نیستی. من که نبودنت رو یاد گرفتم. من که خوب بلد شدم بدونِ تو بگذرونم. تا الان تونستم و بازم میتونم بدون تو باشم و میدونم روز به روز اوضاع و وضعیت بهتر از این میشه.کی دیده شب بمونه؟ کی دیده اوضاع بد بمونه؟ لرزش دستام خوب میشه. بغض تو گلوم تموم میشه. حرفایی که باید به تو بگم و تو نیستی که بشنوی رو تهش اینه که مینویسم دیگه. به دیوار میگم به سقف میگم. کم حرف شدنم، لاغر شدنم، بی ذوق و انگیزه شدنم، ساکت و صامت شدنم. گریه های بدون دلیل و الکیم، لرزش صدام دستم مردمک چشمام، نرسیدنم به تو، به گور بردن خیلی از آرزوهام، دلتنگی های همیشگیم. برای من مهم نیست برای توهم مهم نباشه. من میدونی به چی خیلی اعتقاد دارم؟ به اینکه آدمی که میگه دردت به جونم خودش میشه درد برات. خودش میشه بغض توی گلوت. خودش میشه علت اصلی نابود شدنت. ولی حالا که دارم جون میدم. دیگه حالا که رفتی دیگه برنگردیا. خدای منم بزرگه. خواستم بهت بگم بدون هرجایی رفتم، هرکاری کردم، با هرکی بودم، تو همیشه کنج ذهنمی. تو همیشه با منی. ولی دیگه وقتشه بری. بری پی اون زندگی که برای خودت ساختی. این روزا میگذره. خدای من. خدایی که یار بیکسونه خیلی بزرگه. تو برو و خوش باش. منم خودمو گول میزنم که خدا برای من بهترشو خواسته و تو حتماً صلاح من نبودی که از زندگیِ من رفتی و تو بروت نیار منم به روم نمیارم که از تو بهتر برای من وجود نداره. دیگه بالا بریم و پایین بیایم دیگه وقتِ خدافظیه. مهم نیس چقدر کشش بدم، مهم نیس چقدر طول بکشه؟ رفتنی باید بره. هرچی زودتر بهتر. هرچی کشش بدی فقط دردش بیشتره. منم میتونم ظاهرمو حفظ کنم. نگران که نیستی نه. ولی عذاب وجدان هم نداشته باش. بدیه داستان میدونی چیه؟ من حتی ن

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 20:16

صفحه بندی