یه جا خوندم که نوشته بود : ترس برابر مرگه. بنظر من اره درسته. اون لحظه که ترسیدی که همه چیو از دست دادی مطمئن باش واقعاً همه چیو از دست دادی. حالا این ترس به نظر من یه تضاد، چه میدونم، یه سپر دفاعی داره. امید! اره امید مخالف و دشمن ترسه. تا وقتی امید داری ینی بازم فرصت هست. من خیلی امید داشتم. نمیدونم توهم امید بود یا واقعاً امید بود؟ ولی حالم روبراه بود چشم انتظار بودم. تا وقتی آدمیزاد چشم انتظار باشه به نظر من امید هم هست. امید به اینکه اون بالایی بخواد و تو کسری از ثانیه همه چی از این رو به اون رو بشه. یه بنده خدایی به یه بنده خدای دیگه میگه طناب داری؟ میگه اره. میگه من لازم دارم بهم قرضش میدی؟ میگه نه نمیتونم. روش ماست پهن کردم. با تعجب میگه مگه میشه رو طناب ماست پهن کرد؟ میگه من اگه نخوام بهت طنابمو بدم ماست که هیچی روش دوغ هم میتونم پهن کنم. من اینجا بود که فهمیدم خیلی از نتونستن های زندگیمون نخواستنه نتونستن نیست. امروز این لحظه که دروغه. چند روزی هست که فهمیدم دیگه امیدی بهت ندارم. ازت قطع امید کردم. حس میکنم رها شدم. توی دلم پره از نا امیدی پره از پوچی. ته دلم اون ته تهش. یه پروانه س که داره جون میکنه. پروانه امیدو میگم. ته دلم این پروانه همون جور که جون نداره دیگه حتی روی پاهاش وایسه داره با آخرین نفس و زورش بال میزنه تا شاید جرقه امید توی دل این ناامید خاموش نشه. ولی میدونی من امروز با این حالم فهمیدم امید واهی، امید الکی، توهم داشتن امید از نا امیدی بدتره. امید بستن به چیزی که میدونی قرار نیس بشه. اون بالایی قرار نیس برات بخواد. نمیگم باهات لج کرده باشه یا خسیس باشه و بهت نده ها نه. به صلاحت نیست که بهت نمیده. برات احسن الحالشو گذاشته کنار. امید بستن به نمیشه هایی
برچسب:
نویسنده: ماهان ابراهیمی
تاريخ: چهارشنبه
26 بهمن
1401 ساعت: 20:16